امروز آخرین روز درسی مون بود. یعنی فقط بچه هارو توی امتحانا می بینیمو دیگرهیچ...
به همین مناسبت همه ی بچه های باحال مدرسه به چند گروه تبدیل شدن:یه سری از صبح دفتر خاطرات
پخش می کردن(عده ی زیادی از بچه ها) بعضی ها ساعت آخر کار هایی از قبیل:حلالیت خواستن (منم
گفتم حلال کردن خرج داره اخرجشم یه بستنیه ) اما ما بدون بستنی بخشیدیم!(چه کنیم دیگه مااینیم)
،گروهی از بچه های لوس گریه میکردن،گروهی هم انگار نه انگار،یه سری هم که ما توی اونیم مشغول
شدیم به خیس کردن گروه یا آدم خاصی هرجوری که بودبا مشت،مشما،بطری،آشغال چیپس خلاصه
خیس کردیم وخیس شدیم..
ما سال آخری ها هستیم ،بچه هامون از اینکه دیگه این مدرسه و معلماشو نمی بینن ناراحت بودن ولی من نه!!ناراحتی هایی هم اگه بوده به خاطر بچه های مدرسه است نه معلمی،نه معاونی،نه مدیری کسی نیست که مادلمون از ندیدنشون بسوزه (حلا نه ایننقدر شور)به جز بجه ها
خلاصه روز قشنگی بود...
سلام بر امتحانات!!! |