در عمق خاطراتم
دنیای کوچک زینب
پنجشنبه 30 خرداد ماه سال 1387
مشهد!

 امروز ان شاالله میروم مشهد!!

التماس دعا


پنجشنبه 23 خرداد ماه سال 1387
۲۲خرداد و من!

تولدم مبارک!

دوباره ۲۲خرداد اومد وتولدی دیگر یعنی یه سال دیگه هم گذشت!!

توی این یه سال از خرداد پیش تاحالا چی کارای مثبت یا منفی کردی؟!!

اصلا بهش فکر کرده بودی!از کارهای بدت توبه کردی؟!خدارا به خاطر کارهای خوبت سپاس گفتی یا

سرتو همینطور پایین انداختیو رفتی؟!

خیلی بدت میاد که یک سال بزرگتر شدی؟!(پیرشدی جوون)

 حس تولد داری؟!

خلاصه تولدت مبارک زینب عزیز

نامه ای از روحم به جسمم(عجب!!!)

------------------------------------------------------------

بله،بایکروز تاخیر من آمدم تا تولدمو به خودم  تبریک بگم !امتحانامون تمام شد

من فکر می کنم خداالکی هیچکسو توی اون ماهی که به دنیا اومده نذاشته!

حتما یه رابطه ای بین ۳ و۱۴و ۱۵و۲۲خرداد هست نمیدونم بین این روزها تواین ماه چه رابطه ای

وهماهنگی وجوداشته باشه!شاید روز های دیگری که بگذردو بفهمم.

نمیدونم...

 

 


چهارشنبه 15 خرداد ماه سال 1387
بازم دیر اومدم

"به نام خداوند یکتا"

سالروز رحلت امام خمینی(ره)بر شیفتگان آن امام تسلیت می گویم.

نوزده سال از یتیم شدنمان می گذرد....

خواستم چند روز پیش بیامو بگم ایول که امتحان ۱۶لغو کردن ولی دوشنبه دیدم که بله امتحانات بعدی رو به صورت فشرده برگزار می کنند.

حالا باهمه بدی یا خوبی هاش رفتیم مرقد یک عالمه جوانانی اونجا بودند که حتی ممکنه که چند سال بعد از رحلت

امام متولد شده باشند یا اکثرا در زمان رحلت امام ایشونو درک نکردند ولی با عشق خالص از شهرستان جنوب،شمال

همه جای کشور اومده بودند حتی با تمام سختی هاش بااینکه اکثرشون امتحان داشتند!

راستی بیام فکر کنیم مگه اونا بیکارن از اون ایران پاشن پیاد،سواره و...بیان؟!نه بیکار نیستن پس چه چیزی دروجود این مرد بوده که میلیون ها زائر پس از گذشت از نوزده سال داره؟!!

کلی مطالب قشنگ در مورد امام که از این ورو اون ور دزآورده بودم که بتویسم ولی بااین فشرده کاری اصلا وقت نداشتم خودتون ببخشید!


چهارشنبه 8 خرداد ماه سال 1387
دیگه چی بگم؟!!!
جان باختن یک جوان بسیجی درکرج درراستای احیاء امربه معروف, موجی ازنگرانی وانتقاد را درمیان نیروهای مردمی این شهرستان بوجود آورده است .
به گزارش البرز صبح روز شنبه مهندس محمود توفیقیان ازبسیجیان فردیس درحالیکه به محل کارخود عزیمت مینمود درپی بخاطر تذکر برای رعایت شئونات اخلاقی درانظار عمومی جان خود را ازدست داد.

این گزارش حاکیست این جوان بسیجی درحال مراحعه به محل کارش درحاشیه نیروگاه منتظرقائم با دختر وپسری که باوضع زننده درخودرو بودند روبرو میشود .

بامشاهده این وضعیت وی به آنها تذکرمیدهد که مورد توجه قرارنگرفته وباپیگیری بعدی این جوان بسیجی, راننده خودرو را بادنده عقب به حرکت درمیاورد که درنتیجه آن مهندس توفیقیان نیز بهمراه خودرو به زمین کشیده میشود.

یک مقام مسوول درکرج گفت :مسافت طی شده توسط خودرو وکشیدن این جوان بسیجی  چندصد متر بود که درنهایت باکوبیده شدن به دیوار خودرو متوقف ومهندس توفیقیان دچار ضربه مغزی میشود .

راننده که قصد متواری شدن ازصحنه ارتکاب جرم را داشت ازسوی شاهدان دستگیر وتحویل مامورین انتظامی میگردد.

جوان بسیجی نیز بلافاصله به سمت بیمارستان تامین اجتماعی منتقل که متاسفانه بعلت شدت جراحت وارده قبل ازرسیدن به بیمارستان جان خود را ازدست میدهد.
مهندس محمود توفیقیان 22ساله وساکن شهرک منظریه درجنوب شرقی کرج بود که سالها سابقه فعالیت دربسیج حوزه 16شهید دستواره را داشته است .

مراسم سوم این جوان روزسه شنبه همین هفته درمسجد صاحب الزمان (عج)واقع در سه راه انبارنفت برگزار خواهد شد.

حادثه مذکور موجی ازانتقاد را درمیان نیروهای مردم یبهمراه داشته و موجب نگرانی ازروند افزایش ناامنی های اجتماعی شده است.

درحالیکه میرود تا ازاین اتفاق 24ساعت بگذرد هنوز هیچ مسوول امنیتی وقضایی شهرستان دراین خصوص واکنش جدی نشان نداده وهمین امر براین انتقادات افزوده است . 

آنها ازمسوولین قضایی وانتظامی شهرستان سوال میکنند آیا گرفتن جان جوانان  توسط عده ای هوسران به بهانه آزادی ,فتح بابی برای "بسیجی کشی "خواهد بود؟!
 


جمعه 3 خرداد ماه سال 1387
آزادیت مبارک!

به نام خدایی که خرمشهر را آزاد کرد...

خیلی با خودم کلنجار رفتم تااومدم این جا گفتم بیخیال امتحان داری فردا ولش کن یه بارم ننویس مگه چیزی میشه؟!

تقریبا به بهونه ی امتحان قانع شدم که نشینم اینجا ولی وقتی یکم تلویزیون دیدم، دیدم نمی تونم ننویسم از روز

مقاومت  روز به ثمر رسیدن  دلاوری مردان مرد ننویسم اگه...این جا بود می گفت  بابا چقدر حرف از شجاعت و حماسه  می گی بسه تموم شد رفت دختر خوب!!

ولی نه ما زنده ایم فقط به خاطر اون حماسه ها فقط به خاطر اون چیزی که تو اسمشو میذاری مسخره بازی ...

می دونی دلم خیلی می سوزه هر  قدر هم بگم خالی نمی شم نمی تونم از ایثار مردان مرد بشنوم و ببینم،وضع بعضی جوونامونم هم ببینمو هیچی نگم نمی تونم ببینم یک سری آدم کلی زجر تحمل کردن زجری که الان به یکدومشون فکر میکنم

طاقت تاب میشه  به خاطر دین ،جان و هستی  که الان ماداریم اونوقت ما نمک می خوریمو نمک دان می شکنیم ...

داشتم خفه میشد دیگه ببخشید!!


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 17866