در عمق خاطراتم
دنیای کوچک زینب
یکشنبه 21 بهمن ماه سال 1386
می آییم

همه فردا خواهیم آمد...

آری میاییم وبا همه ی مشکلات با تمامی قسط های عقب مانده٬یا بیماری یکی از نزدیکان٬با افسردگی زیاد٬با تمام بدبختی ها ومشکلات...

خاهیم آمد باتمام این مشکلات می آییم.منو تو می رویم تا آن ها هم بیایند تا دریا شویم دریای یک رنگی٬من یک نفر توهم یک نفر ولی ما خیلی تاثیر داریم توی اینکه به دیگران وهمه کسانی که نمی خواهند مسلمان واسلام وایرانی وایران آباد و ببیند بگوییم نمی توانند هیچ بکنن چون من وامثال من وتو هم هستیم وتو ای کشور بیگانه هیچی...

می آییم تااگردر قیامت گفتنن برای انقلاب اسلامی که به خاطر بوجود آمدنش از اول اسلام تاکنون میلیون ها انسان آواره وزخمی و جانبازو کشته ویتیمو...شدند چه کردی.بتوانیم بگویی با تمام مشکلات آمدم٬آمدم وفریاد زدم مرگ بر آمریکا ومرگ بر همه دشمنان اسلام وایران اسلامی...

وعده ما فردا۲۲بهمن٬سراسر کشور

تهران:میدان آزادی

یاعلی منتظر همه شما هستم.


دوشنبه 15 بهمن ماه سال 1386
خدا روشکرت...به خاطر همه چیز

نمی دونم تا حالا اسم"موزه عبرت"به گوشتون خورده یا نه یا ٬میدونید کجاست؟منم چیز خیلی کمی میدونم٬موزه عبرت در واقع یکی از زندان های زمان شاه بوده و الان می تونید با رفتن به اونجا  گوشه ای از جنایات و شکنجه های مردم مومن و انقلابی می کشیدند رو درک کنید وحشی ترین وبی رحم ترین شکنجه ها رو!!!

فرض کن٬ برمیگردیم سی واندی سال پیش که تو یه آدمی بودی که واسه پیروزی انقلاب وحفظ دینت٬ خیلی تلاش می کردی باید یه سری مبارزه پنهانی داشته باشی که این به ضرر حکومت شاهنشاهی  بود واگرهم خیلی فعال باشی با چند تا از دوستات بشینی کارهای مخفیانه مثل پخش اعلامیه هارو بکنی!اگه خدایی نکرده یه روز ساواکی ها بیان بگیرنت ممکنه سخت ترین شکنجه هارو ببینی!!شاید ببرنت زندان عبرت شایدم...

حالا از سی واندی سال بیا بیرون.اومدی؟تو خونت راحت نشستی و هروز نماز می خونی و به حرف  رهبرت گوش میکنی.کسی میاد می برتت زندان؟؟یا همینطورراحت پشت کامپیوتر نشستیو هیشکی چیزی بهت نمی  گه!با آرامش وآسایش تو خیابون قدم میزنی.تو راهپیمایی با خیال تخت شرکت می کنی و صدتا کاردیگه که اگر سی واندی سال پیش می کردی باید می رفتی عبرت یا...راحت شهید میشدی کسی هم نمی تونست جیکش درآد که البته مردم خیلی فریاد زدن به خاطر همین خون های ریخته شده که همین فریادباعث شد انقلاب پیروز شه!

نمی دونم میتونیم پاسدار خونشون باشیم یا نه؟؟

 


جمعه 12 بهمن ماه سال 1386
قشنگترین روز یک ایرانی٬روز ورود امامش

دلم گرفته...دلم از شوق شوقی که نمی دونم می تونم اونو به زبان وصف درارم یانه٬ یه جور گریه شوق می خوام  گریه کنم تاسبک بشم.

خدایا کاش منم ۱۲ بهمن ۵۷ بودم وخودم بادستام خیابونو گلباران می کردم تا بهترین فرد روی زمین پس ازامام زمان(عج) بازگردد"بازگشت به وطن"

ایمان به شخصی که هرگز ندیدم!نمیدونم می تونم مردم آن زمان که پس ازدادن چندین شهید و جانباز

 چشممون به یک کسی می افته که با یک نگاه همه ی غم هاشونو فراموش کنن وقتی تاریخ می خونیم

 من فکر میکنم پس از سال ها ظلم وستم وفسادقاجار٬پهلوی و...انقلاب ما یک معجزه به شمار می آید

عجب شیر مردی که توانست انقلابمونو رهبری کنه ومردم بااتکا به خدا ومعصومین وایمان به هدف

وراهنمایی ایشون تونستن انقلابشونو پیروز کنن.لحظه به لحظه ی عمرمون هر کاری می کنیم

نفسمون مدیون امامیم.امامی که همه چی داشت فقط یک روحانی مبارز نبود...امام یک انسان به معنای واقعی! 

انقلاب ما یعنی همه چیز یعنی اگر بخواهیم می توانیم٬ یعنی عمل به اسلام یعنی...  

راحت به دست نیاوردیم و هرگز از دست نخواهیم داد ان شالله.

برای شادی روح امام(ره) وشهدای انقلاب ودفاع مقدس از ته دلت یک صلوات


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 17871